مادر گفت روز تولدت برف می بارید و تو چون حوری کوچک بلورین با آن چشمان عسلی مهربان، پا گذاشتی توی این دنیا. مادر گفت پری رویی بودی که دست به دست، در آغوش ها لبخند ومحبت می کاشتی ...
چشمان عسلی من، بزرگ من، سپید، یادت هست پرسیدی که چقدر دوستت دارم و من روی دیوار خانه، خورشیدی به منتهای توانِ دستان کوچکم کشیدم و گفتم، اینقــــــــــــــــــــــــد ! تو خندیدی و از آن روز کاغذ دیواری آن راهروی بلند شد نمایشگاه نقاشی های من از تو/ کوه، رود، درخت، گل ...
یادت هست مادر بیمار بود و دور از ما، سیزده ساله بودی و مادری را بر منِ سه ساله تام کردی. یادت هست بهانه هایم بغض های دلِ تنگ کوچکم را چطور بزرگوارانه صبوری می کردی، دلداریم می دادی درست مثل همین روزها، بیست سال بزرگتر شدم، هنوز هم گرمای آغوشت بی درنگ خوابم می کند، هنوز هم وقتی غصه دارم تا سر به شانه های مهربانت نگذارم کلافگی امانم نمی دهد.
همیشه دوست داشتم قد قلبت را وجب کنم، کو چک که بودم امید داشتم که دستانم، هنوز کوچک است و اکنون دریافته ام کوچکی ام را در برابر حضور فرشته گونه ات. بهترین ها را برایم خواسته ای، پناه و رازدار دل کوچکم بودی، نگاه آسمانی پرمحبتت را هیچگاه از من دریغ نکن که بی آن آینه ی بی آلایش، کورسووار ظلماتم مرا می بلعد. می دانم ساکت و آرام درست وقتی به من گوش می دهی تمام هوش، نوشته ام را می خوانی، پس بگذار برایت بنویسم: /
خواهرم، عزیزم، گلم، بهترینِ رفیق، دوستت دارم.
میلادت مبارک/
We Are Ready To See What Occurs When Political Posturing Replaces Public
Health: Individuals Die Prematurely Polly Toynbee
-
By the time I was accomplished pumping, had a meeting or two and looked at
my inbox, it was time to pump once more. I will forever be grateful to the
man...
از طرف منم بهش تبریک بگو |:)
پاسخ دادنحذف